مرتضى راوندى
258
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دكارت پس از تأمل بسيار گفت يك چيز هست كه در آن شك و ترديد راه ندارد و آن اين است كه « شك مىكنم » چون شك مىكنم « فكر و انديشه دارم » و چون مىانديشم كسى هستم كه فكر مىكنم ؛ و سرانجام به اين نتيجه رسيد و گفت « مىانديشم پس هستم » دكارت جزو فلاسفه عقلگرا « راسيوناليست » بود و مىگفت هرچه را كه عقل روشن ، دريابد و بر صحت آن گواهى دهد حق است . در رشته طبيعيات دكارت مانند فرانسيس بيكن انگليسى تكيه بر منقولات را رد مىكند . ولى بهجاى مشاهده و تجربه كه اساس كار « بيكن » بود تعقل و منطق و روش رياضى را برگزيد ، دكارت در فيزيك تحقيقات جالبى دارد و قانون ارتباط زواياى تابش و انكسار نور به نام او معروفست ، بسيارى از محققان و فلاسفه تحت تأثير افكار و انديشههاى دكارت قرار گرفتند . بطور كلى اصحاب عقل از افكار و نظريات او متأثرند و « اسپينوزا » تا حدى تحت تأثير وى بوده است . امروز پيروان افكار دكارت را ، فلاسفهء كارتزين ( Kartezian ) مىخوانند . . . « 1 » روش دكارت كه بنام او « كارتز يانيسم « 2 » » ناميده مىشود ، در عبارت زير خلاصه مىگردد : « براى وصول حقيقت بايد يكبار در زندگى خود ، خويشتن را از همه عقايدى كه پذيرفتهايم خلاص كنيم و از نو و از پايه ، همهء دستگاههاى معارف خود را بنيان نهيم ، دكارت براى كسب دانش ، روشى مخصوص اختيار كرد و بهرهها از آن برد او به قواعد منطق ، ايمان راسخ نداشت ؛ بهنظر او عقل سليم انسان ، به فطرت خود قواعد منطقى را به كار مىبرد و به اينهمه بحث و جدال منطقيان حاجت نيست ، وى رياضيات را نمونه كامل علم مىدانست و اصول روش خود را در چهار قاعده بيان كرده است : 1 - هيچچيز را حقيقت ندانم ، مگر اينكه بر من بديهى باشد ، و در تصديقات خود از شتابزدگى و سبق ذهن و تمايل ، بپرهيزم ، و نپذيرم مگر آن را كه چنان روشن و متمايز باشد ، كه هيچگونه شك و شبهه در آن نماند . 2 - هريك از مشكلاتى كه به مطالعه درآوردم ، تا مىتوانم و بهاندازهيى كه براى تسهيل حل آن لازم است تقسيم به اجزا نمايم ( عمل تحليل ) 3 - افكار خويش را بهترتيب جارى سازم و از سادهترين چيزها كه علم به آنها آسان باشد آغاز كرده كمكم به معرفت مركبّات برسم و حتى براى امورى كه طبعا ، تقدم و تأخر
--> ( 1 ) . براى كسب اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب سير حكمت در اروپا ، محمد على فروغى ( ذكاء الملك ) و « احوال دكارت » و دايرة المعارف فارسى ، جلد اول ، ص 983 ( 2 ) . Cartesianisme